تبليغاتX
ارزش افزوده

به نام تمام هستی

 

 

جین بلاسکو از موفقترین مدیران و فیلسوفان در کتاب خود به نام "پرواز بوفالوها" به بررسی دو نوع سازمان و تشکیلات اشاره میکند:

 

  1. سازمانهای بوفالویی
  2. سازمانهای غازی

 

ویژگی بوفالوها:

 

  • آنها به یک رهبر پایبند و وفادارند و همه پیروند و تابع.
  • آنها درست همان کاری را میکنند که به آنها دستور داده شده است.
  • آنها هرگز سوال نمیکنند و فقط پیروی میکنند.
  • بوفالوها منتظر دستور میشوند، و تا دستور نرسد هیچ کاری نمیکنند و هیچ جا نمیروند.
  • هیچکس جای دیگری را پر نمیکند و جلو نمی افتد و مسولیت نمی پذیرد.

 

ویژگی غازها:

 

  • هر غاز به هنگام پرواز دسته جمعی احساس مسوولیت میکند.
  • هر غاز فقط پیروی محض نمیکند و وضع خود را در راه میسنجد و به تصمیمی که باید بگیرد، فکر میکند.
  • هر غاز مسیر پرواز گروه را میداند.
  • رهبری و جلودار بودن، نوبتی است.
  • هر غاز، زمان جلوتر بودن، در نوک پرواز قرار گرفتن و هدایت گروه را خود انتخاب میکند.
  • همه ی غازها تمایل به پذبرش مسوولیت و جلودار بودن و رهبری دارند.
  • غازها در طول پرواز مراقب یکدیگر هستند.

 

بررسی ها ثابت کرده است که اگر غازها مسیری را گروهی بپیمایتد، 70 درصد بیشتر از آن مسافتی را که انفرادی میتوانند طی کنند، می پیمایند.

 

منبع: کتاب نقش دل در مدیریت نوشته ی دکتر مجتبی کاشانی

 

اگر هم مایل به مطالعه ی بیشتر در مورد پرواز بوفالوها هستید میتونید  ایــــنــــجـــــا  رو کلیک کنید.

 

تفاوت میان نتیجه ی کار در سازمان غازی یا بوفالویی کاملا بدیهی است، فقط کافی است که کمی دقت کنیم. درست نمیگم؟ حالا شما اگه بخواهید سازمانی داشته باشید، کدوم رو انتخاب میکنید؟ غازی یا بوفالویی؟

 

منتظر نظرهای با ارزشتون هستم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1384ساعت 21:12  توسط مهدی نیاجلیلی  | 

به نام ایزد منان

 

 

خرد گروهی

 

 

منظور از خردگروهی اعتقاد به ارزش اندیشه و نظریات کارکنان و زیردستان است.

 

مدیر باید قبل از هرچیز گوش شنوا داشته باشد. از ورای حرفهای کارکنان، اندیشه های آنان شناخته میشود و سازمانها را با اندیشه همه ی انسانهای آن باید به پیش برد. ماتسوشیتا میگوید:

 

صاحب کار یا مدیر باید آماده و لایق باشد، تا به آنچه زیردستانش مایلند درباره ی مدیریت و کارهای روزانه بگویند، گوش فرا دهد. این نگرش یکی از اجزای اصلی مدیریت کامیاب است که بر خردگروهی کارکنان شرکت پایه ریزی شده است.

 

خداوند متعال خرد و حقیقت کلی و مطلق را در انحصار هیچ انسانی قرار نداده است. ما باید افکار، بصیرت و تجربه افراد مختلف را گردآوری کنیم و برای پویایی اندیشه و جستجوی راه حل کامیابی انسانها و مسائلی که بشر برای رسیدن به تمدن واقعی (تکامل مادی و معنوی) با آن روبروست، استفاده کنیم.

 

...

 

مطلبی که خوندید تکه ای بود از کتاب نقش دل در مدیریت اثر ارزشمند دکتر مجتبی کاشانی. اگر نیم نگاهی به مدیران موفق بندازیم، میبینیم که همیشه میخواهند که از همه کس، حتی زیر دستانشون چیز یاد بگیرند. یک مدیر درسته که مدیره، ولی مسلما همه چیز رو نمیدونه. و چه بهتر که از همه ی افراد سازمانش، در مورد کارهاشون چیز یاد بگیره. چه بسا یک کارگر ساده با بیان ایراد یک دستگاه و طرح پیشنهادی برای رفع اون، سرعت و هماهنگی بزرگی به جریان ارزش بده و سود بزرگی رو نصیب سازمان بکنه.

 

ماتسوشیتا از مدیران بسیار موفق ژاپنی که بعد از جنگ جهانی دوم صنعت ژاپن رو متحول کرد، در جایی میگه:

 

انسانها الماس نتراشیده اند. مدیران باید همت کنند و وقت بگذارند و سعی کنند تا آنها را پرداخت کنند و به جلوه بیاورند تا قیمتی شوند...

 

مطمئنا اگر یک مدیر این کار رو بکنه، از همه جهت به رشد سازمانش کمک کرده. چرا که علاوه بر کسب اطلاعات مفید، رضایت و علاقه ی زیردست نسبت به خودش رو هم بدست آورده، و این یعنی روحیه و انگیزه ی کاری که به رشد سازمان منتهی میشه... امتحانش واقعا نباید سخت باشه،فقط اگه بتونیم غرورمون رو کنار بذاریم. درست نمیگم؟؟؟

 

نظرتون رو در این مورد برام بنویسید. موفق و پیروز باشید.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 تیر1384ساعت 0:7  توسط مهدی نیاجلیلی  |