دیگه روزای آخره. دوران کارشناسی هم با تموم فراز و نشیب هاش، دقدقه هاش، خوبی ها و بدیهاش تموم شد. حالا دیگه جدی جدی میتونن صدات کنن آقا مهندس!!! یک مهندس نه چندان صفر کیلومتر.
امروز با یک دوست عزیزی صحبت می کردم. ایشون به من گفتند که در طول این ۵ سال کم کاری کردی. از فرصت ها به خوبی استفاده نکردی. چرا انگیزه نداشتی؟؟؟...
پیش خودم فقط فکر کرد. ۵ سال درس می خونی، همراه درست با هر مشقتی میشه کار می کنی، جالبه که وقتی از دانشگاه میای بیرون، با ۴ سال سابقه کار، هنوز فکر میکنی که چیزی بلد نیستی، هنوز فکر میکنی صفرکیلومتری. هنوز فکر میکنی که نه درس خوندی، نه کار کردی، به هیچ کدوم نرسیدی. معدلت که پایینه و کارهای هم که نیستی!!! شاید واقعاً کم کاری کردی...
واقعاً مشکل از کجاست؟ چرا این اتفاق، این احساس واسه خیلی از دوستانی که از دانشگاه میا بیرون هر روز تکرار میشه؟ لیسانس میگیری و حس میکنی هنوز یک چیزی کمه. شاید همین علته که آمار متقاضیان فوق لیسانس اینقدر زیاد شده!!! چرا انگیزه ها از بین رفته؟ چرا و چرا و هزار چرای دیگه.
بگذریم. شاید واقعاً ما کم کاری می کنیم.
از امروز دوباره نوشتن رو از سر میگیرم. با سیستم های ناب که نزدیک به ۲ سال در موردشون تحقیق کردم مینویسم. آخرین نوشته های من در مورد سیستم های ناب بر می گرده به سال اول دانشگاه و وبلاگ مهندس مهدی.
شاد و سربلند باشید